مكتب طباعة الكتب المساعدة التعليمية

221

موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع )

--> واز همه كس كوشاتر وكارسازتر بود . وقتي منذر بن زبير ، مسور بن مخرمة ومصعب بن عبدالرّحمان ابن عوف كشته شدند ، مختار بانگ برآورد كه اى مسلمانان ! سوى من آييد ، سوى من آييد ، من پسر أبى عبيد ابن مسعودم ، من پسر كسى هستم كه حمله مىكرد نه فرار ، پسر پيش‌روانم نه عقب‌روان ، اى حافظان حرمت ومدافعان شرف ! گويد : آن روز مردم را به غيرت آورد ، بكوشيد وجنگى نكو كرد . سپس با ابن زبير در محاصره بماند تا روزى كه خانه سوخته شد كه به روز شنبه ، سه روز رفته از ماه ربيع الاوّل سال شصت وچهارم بود . مختار آن‌روز با گروهى كه همراه وى بودند ، در حدود سى صد كس ، چنان جنگيد كه كس بهتر از آن نجنگيده بود . جنگ مىكرد تا خسته مىشد . آن‌گاه مىنشست ، يارانش دور أو را مىگرفتند وچون مىآسود ، بر مىخاست وجنگ را از سر مىگرفت وبه هر گروه از أهل شام رو مىكرد ، چندان ضربت مىزد كه هزيمتشان مىكرد . عباس بن سهل گويد : روز سوختن كعبه ، كار جنگ با عبداللَّه بن مطيع ، من ومختار بود . گويد : در آن روز ميان ما كسى كوشاتر از مختار نبود . گويد : يك روز پيش از آن‌كه مردم شام از مرگ يزيد بن معاوية خبر يافتند ، جنگى سخت كرد واين به روز شنبه ، پانزده روز رفته از ربيع الآخر سال شصت وچهارم بود . مردم شام اميد داشتند كه بر ما ظفر يابند وكوچه‌هاى مكة را بسته بودند . گويد : آن‌روز ابن زبير بيرون شد وبسيار كس با أو بيعت مرگ كردند . گويد : من نيز با گروهى بيرون شدم ودر يك سو جنگ مىكردم ، مختار با گروهى ديگر ، جماعتى اندك از مردم يمامه كه از خوارج بودند وبراي دفاع از كعبه جنگ مىكردند ، سوى ديگر مىجنگيد . مختار وگروه وى به يك سو بودند وعبداللَّه بن مطيع سوى ديگر بود . گويد : مردم شام به من حمله بردند ومن ويارانم را به يك سو زدند تا با مختار ويارانش به يك‌جا فرآهم شديم . من هرچه مىكردم ، أو همانند آن مىكرد وهرچه أو مىكرد ، من مىكوشيدم تا همانند آن كنم . هرگز دليرتر از أو كسى را نديدم . گويد : در آن حال كه به جنگ بوديم ، جمعى سوار وپياده از سپاه شام به ما حمله آوردند ومن ومختار را با حدود هفتاد كس از مردم صبور ، به طرف يكى از خانه‌هاى مكة راندند . مختار با آن‌ها مىجنگيد ومىگفت : « مردى به مردى ، نجات نيابد كسى كه فرار كند . » گويد : مختار برفت ومن نيز با وى برفتم ، وگفت : « يكى از شما به هماوردى يكى آيد . » مردى سوى من ومردى نيز سوى وى آمد . من سوى حريفم رفتم وخونش بريختم . مختار نيز سوى حريف رفت وأو را بكشت . آن‌گاه به ياران خويش بانگ زديم وبه دشمن حمله برديم . به خدا چندان ضربت زديم كه از همهء كوچه‌ها بيرونشان كرديم ، آن‌گاه به نزد دو حريف مقتول خويش بازگشتيم . گويد : مقتول من ، مردى سرخ‌گونه پررنگ وگويى رومى بود ، ومقتول مختار ، مردى سياه